تبليغاتX
جاده های روشن
سلام

اصل مطلب

آدم به چیشاش هم نمیتونه اعتماد کنه. بازم دست دوستان گل درد کنه که ما رو مورد لطف و مهربونیای  خود قرار دادند.

طرح حمایت از خانه وبلاگ نویسان بوشهر

موفق باشیم

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 12:26 |

سلام

یه جورایی ازش خوشم میاد. ولی نه به اندازه دادشم که ۱ ساعت میشنه فقط دنبال عکسش

هیچی هم از سیاست نمی دونم . ولی تو وبلاگ سجاد که میرم خیلی تعجب می کنم و هیچی هم نمی فهمم . بنده خدا در جهان سیاست گم شده.

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 9:24 |
سلام

فکر کنم یه هفته ای تابستون داشتم. ولی بازم به تابستون های دوران بچگی نمیرسید. زمانی که امین شافعی دانشگاه قبول شد، ترم تابستون هم گرفت و ما هم دلمون خوش که تو خونه میمونیم و درس و مدرسه تعطیله. حالا یکی باید به ما بخنده. تازه اینجا بوشهر هست.

هنوز نمره های بعضی درسارو نزدن ولی اونایی هم که زدن باورم نمیشه که نمره خودم باشه یا خیلی خیلی بالاست یا خیلی پایین هست. امروز با یکی از بچه ها رفتم دانشگاه دنبال کار های ترم تابستون. تو راه یکی از استاد ها رو دیدم. دوستم رفت که بابت نمره تشکر کنه، رفت جلو با استاد سلام کرد استاد جواب سلام که به زور داد هیچ گفت اگه نمره میخواین باید برین اونجا. خوب شد ما سلام نکردیم. واقعا آدم رو سگ بگیره ولی جو نگیره ...

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 23:29 |
سلام

تو ابهام بدی قرار گرفتم. هیچی نمی دونم. فقط اینو میدونم که شاید ۲۵ تیر ماه یه اتفاق هایی بیوفته. البته جدای از مساله اصلی خودم.

نمره ها هم که ماشالا اعلام نمی کنن. این صفحه کارنامه ترمی بالا که میاد قلب منم باهاش میاد بالا و میره پایین. احتمالا تو این گیری ویری اجرای عملیات عمرانی که تو حیاط خونه داره اجرا میشه، بخوام ترم تابستون هم بگیرم. آخه نا سلامتی مهندس ناظر خودمم  واخ واخ لازم نیست شما چیزی بگین خودم می دونم.

امروز چند بار رفتم دانشگاه خلیج. میخواستم یه دوری تو محوطه بزنم که یادی از گذشته کرده باشم ولی هم عجله داشتم و هم یه جوری بود. اصلا به خاطر کار خودم، پایه نبودم. ولی فضای جالبی شده بود از وقتی که بعضیا از اون جا رفته بودن . البته به جز نفر دومشون. این جور که بوش میاد نفر سومشون هم میخواد وارد بشه که فکر کنم وضع از اینی که هست بهتر بشه.

از وقتی مورد آموزش های برادر محترم قرار گرفتم پیشرفت، خودم رو تو عکاسی قابل ملاحضه می بینم.

تاریکی روشن   بحران هویت یه گل در رنگ    سوله ورزشی دانشگاه

این عکسه هم دیدنش به افراد میانسال و ترسو پیشنهاد نمیشه نگی نگفتی  مارمول

این مارمول رو وقتی زیر پارکینگ وایساده بودم متوجه شدم که یه چیزی بغل پام افتاد و صدای درد ناکی داد. وقتی پایینو نگاه کردم دیدم بنده خدا داره با سعی فراوان فرار می کنه که اینقده سرعتش زیاد بود رو موزاییک فرش حیاط میسرید. به زور گرفتمش و ....

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 21:17 |
سلام

بعضی چیز های عجیب واقعا چقدر آدم رو خوشحال می کنه. چیزی که اصلا انتظار نداری اتفاق بیوفته

امتحانا امروز ساعت ۵ تموم میشه. احتمال افتادن چند تا از درسا خیلی زیاده. فقط دعا می کنم که نمره هام دو رقمی بشه. شما هم اگه ممکنه دعا کنید

موفق باشین

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 11:14 |
سلام

چقدر حالمون گرفته شد.... همش به این فکر می کنم که چقدر میتونیم بد شانس باشیم. بازم دم مجتبی و پویا گرم که منو تو جمع خودشون راه دادن.

فقط یه نفر راضی نبود که این جشن امروز باشه. می بینی مردم چه ..... ؟

بیخیال همه اینا .پویا خبر های خوشحال کننده ای داد که بماند.

شنیدم حسین زیارتی میخواد یه کارایی کنه.

جدای از همه این جور مسائل، خونه عمومینا داشتم فیزیک کار می کردم با پسر عموم. البته اون با من کار می کرد. یه کمی که تو بحرش رفتم فهمیدم که با این که درس کثیفی هست، ولی درس شیرینی هم میتونه باشه. نمیخوام تعریف کنم ولی پسر عموم مخش تو این چیزا خوب کار میکنه. تازه چند تا اشکال هم تو حل کردن مسئله های استاد گرفت.

لازم به ذکر هست که تو کامنت های پست قبلی ریرا دوست آجی نجمه هیچ فکری رو حرفی که زده نکرده و ....... آخه آدم حاضر میشه بیاد تو جنگ بر علیه کشورش به خاطر وجود بعضی آدم ها که انگشت شمار هستن، هموطن خودش رو بکشه و خیلی مسائل دیگه ؟

خیلی حرف داشتم که تو این پست نمیشه زد. ایشالا پست های بعدی

روش جدید بنزین تو باک

موفق باشیم

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 22:44 |